خرید بک لینک
يادداشت الان توی فاز گیجیام. نسبت به تو، خودم و همه چیز. اگر مادری تمام مدت به بچهاش فکر نکرد گناه کرده است؟ اگر یک زن بخواهد به خودش و زن بودنش فکر کند. به تن و رایحهی خیال همآغوشی و از بچه غفلت کند، معصیت کرده است؟ راستش تو را اصلا حس نمیکنم.

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

شبی رو یادم میاد که با سین کنار ساحل قدم میزدیم. من حالم خوب نبود. یه جور حس بیقراری. شکمم سفت بود و نمیتونستم تند تند قدم بردارم. چون میبايست مواظب باشم. دويدن غدقن بود. كلافه بودم و با وجود اين سعي ميكردم ازت به دل نگيرم. ميگفتم هر كسي كه درد

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

از صبحی که داشتم دست و صورتم را میشستم دیگر جلوی آینه آفتابی نشدهام. دماغم پت و پهن و گنده شده. پوست صورتم سفید و رنگپریده. چشمم یک جوری ست نمیتوانم بگویم بیفروغ. شاید از همیشه براقتر. ریز و باباقوری هم نیست. عوض شده. گوشههاي چشمم، نوع نگاه كر

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

اولین باری که صدای قلبت را شنیدم با خودم گفتم پس هست. آن لحظه نه بغض داشتم نه اشک ریختم. «بودن» چیزی فراتر از هر احساس بشری. بار دوم که صدای قبلت را شنیدم و خودت را دیدم روی مانیتور بزرگ که در حال بازیگوشی بودی. سر بزرگت، دماغت و شکم قلنبهات را که

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

زوربای یونانی را سال پیشدانشگاهی خواندم. زوربا شخصیتی اپیکوری، خیامی یا حتی ابنسینایی دارد. یک شخصیت بوکوفکسی طور میخواره که همه کاره است و هیچكاره. كتاب دربارهي خوشحالي ست. با اين حال بهرهي من از آن در آنوقت استيصال و نااميدي بيشتر بود. شخصيت

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

روایتهای مادران را میخواندم. یکی نوشته بود وقتی فرزند کوچکش دنیا آمده و او را باهاش تنها گذاشتهاند،ترسیده. صورت صورتی و پر چین و چروک کودک. او را به وحشت انداخته. نوشته بود برای فرار از ترس و موقعیتم مدام عکس خودم و بچه را توی اینستاگرام و تلگرام

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

پلی هست در جهان که بین دو دنیای هیچ و همهچیز است، من بین آن گیر افتادهام. تو را دارم در شکمم که با با پهلو به پهلو شدنم پیچ و تاب میخوری. با راه رفتنم شروع میکنی به لگدپرانی آنقدر که وسط راه مجبور میشوم در پیشگاه یک خانه بنشینم تا آرام بگیری. تو

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

اندازهی یک بادمجانی. بادمجان چیز خوشمزهای ست. باهاش میشود کلی غذاهای خوشمزه درست کرد. کالری هم ندارد. فقط ممکن است بعضی گلوها را به خارش بیندازد. آن هم موقت. امیدوارم تو بادمجان دوست داشته باشی. اندازهی یک بادمجان 27 سانتی شدهای و من شروع کردها

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

همه رفتهاند هواخوري و پیادهروی، یک جایی در دامنهی کوه که چشمه دارد و آفتاب تابنده. من در اتاق باران نشستهام. یک پیراهن گشاد بلند با گلهای درشت آبی و سورمهاي تنم است. لباسي كه حس و حال درياهاي جنوبي را دارد. حس جاهايي كه نرفتهام و توي فيلمها د

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

امروز تکان خوردی و من از روی دامنم دیدمت. ضربه زدی یا در جایت غلت خوردی. داشتی پیامی میرساندی یا فقط بازیگوشی میکردی. بودنت از پوستم گذشت از پارچهی نخی پیراهنم عبور کرد و شبیه یك برآمدگی کوتاه مدت روی شکم ظاهر شد. دست کشیدم روی شکمم و بعد باز پاسخ

برچسب: نویسنده: روژان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

صفحه بندی